Saturday, April 20, 2002


( قسمت دوم )
دنياي اطرا� ما بي نهايت مرموز است ، به آساني نيز اسرارش را �اش نمي كند و براستي پر از چيزهاي ترسناك است و ما موجوداتي ناتوان كه در محاصره نيروهاي توضيح ناپذير و رام نشدني آن قرار گر�ته ايم .
انسان معمولي از سر ناداني باور دارد كه اين نيروها را مي توان توضيح داد و يا دگرگون كرد ، ولي نمي داند اينكار را چگونه بايد كرد . با اين حال گمان مي برد كه كارهاي بشريت دير يا زود اين نيروها را توضيح خواهد داد و دگرگون خواهد كرد .

Tuesday, April 16, 2002

هو

آنچه انسان در زندگي به آن نياز دارد،آگاهي است. آگاهي به خويشتن خويش ، آگاهي به جهان اطرا� و آگاهي به آنچه كه انجام مي دهد و آنچه او را در بر گر�ته است . تقدير ما در مقام انسان بودن ، بد يا خوب آموختن است وآگاه شدن.

Sunday, April 14, 2002

همه عمر بر ندارم سر از اين خـمار مستي
كه هنـوز من نبـودم كه تو بر دلم نشستس

تو نه مثل آ�تابي كه حضور و غيبت ا�تد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي

چـه حـكايت از �راقـت كه نداشتم وليكن
تو چـو روي باز كردي در مـاجرا ببسـتي

دل دردمند مـارا كه اسـيـر تسـت يـارا
به وصال مـرحـمي نه چو به انتظار خستي

چـه عجب كه قلب دشمن شـكني به روز هيجا
تو كه قلب دوسـتان را به م�ارقت شكستي

گـله از �ـراق يـاران و ج�اي روزگاران
نـه طريق تسـت سـعدي كم خويش گير رستي