Saturday, June 01, 2002

سلام
چـــــــــــــــــــــــــــرا مــــــــــــــــــــــن؟؟؟؟!!! (قسمت دوم)
اگه يادتون باشه ، ديروز با كلي تلاش از مانع اول “ چرا من ؟ “ رد شديم .‌( البته تو عالم خيال، و آرزو هم كه بر جوانان عيب نيست ) . خوب اگه �كر مي كنين كار به همين سادگي تموم شده مطمئن باشين كه كاملا در اشتباهين ( البته با عرض كلي معذرت ) . كجا بوديم ؟ آها ، ما پشت چراغ وايستاديم و همه دارن رد مي شن (خوب تو ذهنتون اين صحنه رو تصور كنين) و يه زير چشمي هم به ما نيگاه مي كنن ، انگار كه خدايي نكرده جنايت كرديم . تازه اگه مثلا يه بانك هم زده بوديم ( البته با اجازه ي حضرت م ) اينطوري نيگامون نمي كردن . به احتمال زياد اگه چراغ طولاني باشه و ما هم از بد روزگار به اول تغيير رنگش رسيده باشيم دور از جون مثل مچاله شدن كاغذ دور ساندويچ (البته مثال قديميه چون الان همه نايلون است�اده مي كنن ) زير نگاهها مچاله مي شيم و براي صا� و صو� شدن مجدد ميگيم آخه “ چرا من ؟ “ �قط وايسم همه كه دارن ميرن ، كار منم كه تاثيري نداره .از قديم گ�تن با يه گل بهار نمي شه .(ضمنا به ياد داشته باشين كه اين هم از اون ضرب المثلهاي محا�ظه كارانه مورد اشاره اس). بالاخره به احتمال زياد بعد ازكلي عرق ريزي از بابت خلا� عر�ي كه كرديم شكست مي خوريم وبا ويراژ دادن از عرض خيابون رد مي شيم .
اما اگه از اون پر روها بوديم (دور از جون شما ) و اين ات�اق نيو�تاد؟
آيا نقش اين جمله ي قصار به پايان رسيده است ؟؟؟!!!!
شما چي �كر ميكنين؟
تا �ردا- خدا نگهدار

Friday, May 31, 2002

سلام
چــــــــــــــــــــــــــــــــــرا مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟؟؟
از ديد من يكي از مسائلي كه موجب عقب موندگي كشور ما شده ، روحيه ي محا�ظه كاري حاكم برماست . اين محا�ظه كاري طي قرون متمادي چنان بر �رهنگ ما غالب شده كه حتي خودش و تو ضرب المثلهاي ما هم جا كرده . مثال اونهم شايد ضرب المثل معرو� خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شوباشه . نتيجه اين روحيه اين شده كه هميشه ما مطابق جو غالب عمل مي كنيم حتي اگه خودمون هم اونو قبول نداشته باشيم . تبلور تام و تمام اين روحيه در ما در دو كلمه كه خودش يك دنيا حر� توشه به ظهور رسيده . اين دو كلمه عبارتند از
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟
حتما مي پرسين كه يعني چي؟
تو كشور ما عادت شده كه در برابر برخورد با ناهنجارها همه خودشونو عقب مي كشن و دليل كاملا مدلل اون هم همين جمله قصاره كه چرا من ؟ خوب كس ديگه اي كارو انجام بده .
يا اگه كسي پيدا بشه و از مانع“ چرا من ؟“ رد بشه و بخودش جرات بده كه اين اصل بديهي رو نديد بگيره دو قدم جلوتر در برابر همين مانع متوق� ميشه كه “ چرا من؟ “
مثالي بزنم
تصور كنين مي خواين از يه سمت خيابون به سمت ديگه ي اون عبور كنين . چراغ سمت مقابل سبزه و ماشينا دارن رد ميشن . ما هم كه مثل هميشه عجله داريم با كلي ويراژو كند كردن سرعت ترا�يك از بين ماشينا رد مي شيم و خودمون رو به اون سمت خيابون ميرسونيم . حالا اگه خدايي نكرده بخواهيم به مغزمون زحمت بديم ميگيم بابا يه دقيقه وايسا ، چراغ كه قرمز شد و ماشينا وايستادن بعد رد شو . با اين ترا�يك سنگين اينكار من يه ظلم مضاع�ه . مانع اول سريع مياد جلو . اي بابا ، همه دارن رد ميشن ، “ چرا من ؟ “ وايسم . حالا اگه خدايي نكرده قهرمان پرش از مانع باشيم و مانع اول و رد كنيم ، مي بينيم يه عده دارن با نگاه عاقل اندر س�يه به ما نگاه ميكنن كه چرا وايستادي برو ديگه ؟ طر� مخش دو كار ميكنه .
ادامه دارد...

Tuesday, May 28, 2002

سلام
اولا قهرماني پرسپوليس رو به همه طر�داراي خوب و با ص�ا و صميمي اين تيم مخصوصا دوست بسيار بسيار عزيزم ( م ) تبريك ميگم .
اما بعد
بحث از انسانيت و چيستي دين بود . يادم اومد كه چند سال پيش در كتاب ارمغان هندو پاك ( تا جايي كه يادم مونده ) مطلبي خوندم در مورد كسي كه بيش از 600 سال عمر داره . البته اون زمان كه اين مطلب و خوندم باورش برام سخت بود . اما بعدها شواهدي بدست آوردم كه نشون مي داد اين كار امكان پذيره ( الان اصلا به اين قضيه كاري ندارم ) . يكي دو سال بعد از اين داستان ، يك شب كه منزل عالم بزرگي بودم ، ايشون مهموني داشتند كه چندين سال تو هند به سر برده بود . و بواسطه ي اينكه جزو ديپلمات هاي ايراني بود مي گ�ت هند و خيلي گشته و با مقامات اونجا در ارتباط بوده . بحث از معمرين بود( كه در كتب حديثي ما هم تعدادي از اونا وجودشون تلويحا تاييد شده). ايشون گ�ت من توي هند اين مطلب و خودم ديدم . مي گ�ت شنيده بودم كه مرتاضي تو هند هست كه بالاي 600 سال عمر داره و دولت از اون به طور خصوصي ح�اظت مي كنه و هر كسي هم نمي تونه اونو ببينه . با توجه به روابطي كه داشته اين مساله رو مطرح ميكنه و درخواست مي كنه كه طر� و ببينه . بعد از اصرارهاي زياد پذير�ته بودن . مي گ�ت يه روز به ما گ�تن بيا �لان جا ، ر�تيم . چشم من و بستن گذاشتن تو يه ماشين و راه ا�تادن بعد از چند ساعت ماشين توق� كردو من داخل يه منزلي شدم از راهروهايي عبور كردم و رسيدم به يه محوطه اي . چشمم و باز كردن ديدم يك آدم بسيار نحي� با بدني كاملا برهنه نشسته . به من اشاره اي كردو اسمم و پرسيد ، گ�تم . بعد از دينم پرسيد ، جواب دادم . ديگه چيزي نگ�ت و ما اومديم بيرون .اونايي كه اونجا بودن مي گ�تن تو كي هستي كه اين باهات حر� زد؟ تا حالا ثبت نشده بوده كه اين آقا با كسي حر� بزنه .
خوب اين داستان اون زمان برام جالب بود . اما امروز با خودم كه �كر مي كنم ، ميگم خوب كه چي بشه . حالا راست و دروغش به كنار . اما اگرم هست به غير از اينكه مثل حيووناي تو باغ وحش به نمايش بذارنش چه خاصيتي داره . آيا اين انسانه ؟ آيا خدا كه مارو انسان آ�ريده برا اين كار آ�ريده . آيا اين نوع زندگي كه مشابه زندگي اجنه هاس شايسته ي كسي كه خدا اونو انسان آ�ريده هست ؟ آيا اين همه رياضت كشيدن براي رسيدن به اين حالت ارزششو داره؟؟؟؟ يا مشابه اين اون زاهدي كه روزه سكوت داشت و وقتي شنيد امام حسين (ع) رو كشتن بعد از چند سال دهن باز كرد و گ�ت واي بر امتي كه پسر رسول خدا رو كشتن و ميگن تا آخر عمر از گ�تن همين جمله هم پشيمون بود . نمي دونم اين آقا از دين چي �هميده اما مطمئنم كه دين اين نيست .