Saturday, June 15, 2002

آزادي انديشه با ريشم و پشم نميشه!!!
سلام
امروز دنگم گر�ته كه راجع به يه دوگانگي ديگه چيزكي بنويسم.و اون قضاوت نسبت به آدمها بر اساس ظاهر اون هاست .
اگه خاطر شري�تون باشه ، يكي از شعارهايي كه توي تظاهراتهاي تير سال 78 زياد تكرار ميشد، همين شعاري بود كه بالاي متن نوشتم .
آزادي انديشه با ريشم و پشم نميشه.
از ديد من يكي از وظاي� بزرگ اصلاح طلبان در دوره ي حاكميت تغيير گ�تمان حاكم بر �ضاي سياسي ، اجتماعي و �رهنگي و حتي اقتصادي بوده و هست . اما لازمه ي چنين تغييري حداقل در كشور، ما تغيير در ا�كار و ر�تار قشر نخبه و �رهنگ ساز كشور و سپس سر ريز آن به اقشار متوسط و يا واسطه ي بين نخبگان و اقشار پايين جامعه ماننداساتيد، معلمان ، روحانيون و مهمترين آنها رسانه هاي جمعي مي باشد . تا از آن طريق تغيير در �ضاي حاكم به اقشار پايين سرايت كرده و گ�تماني جديد شكل بگيرد.
ظاهرا پس از چند سال حاكميت اصلاح طلبان ، نه تنها �ضاي قبلي اصلاح نگرديده ، بلكه روابط سابق ، به صورتي خشن تر در حال باز توليد هستند.
البته اين اشكال نه به يك �رد يا گروه بلكه به تمامي ا�راد جامعه مربوط ميشود. اما ايراد عمده در اين جريان به حاكمان �كري راجع است.زيرا اگر حاكمان �كري در عرصه توليد انديشه و عمل به آن بر مبنايي مت�اوت از گذشته عمل مي كردند در طي اين سال ها شاهد تغييري حتي جزئي در گ�تمان حاكم بوديم .
شايد جهت روشن تر شدن موضوع نياز به مثالي باشد . كه آآآن را به جلسه ي بعد موكول ميكنيم.
خدانگهدار



Monday, June 10, 2002

(ادامه ي دو جلسه ي قبل )
سلام
اول بايد از خورشيد خانم كه زحمت كشيده و تو وبلاگ عمومي شرحي از وبلاگ من داده تشكر كنم . البته ايشون گ�تن من راجع به شعور اجتماعي دارم مي نويسم . اما خودم درست نمي دونم چه اسمي رو حر�ام ميشه گذاشت . شايد همين اصطلاح مناسب باشه . چه ميدونم . بگذريم .
اما بعد
اگه يادتون باشه داستان از اونجا شروع شد كه مطلبي از حسين درخشان كه به خود اون مطلب هيچ اشاره اي نكردم باعث نوشتن اين آسمون ريسمون ها شد . حالا اون چي بود و چه ربطي به اين مثال ما داشت الان براتون ميگم .
ماحصل مثال من اين بود كه ما وقتي سواريم يه طور حر� مي زنيم و وقتي پياده طور ديگه . براي اين ادعا مي تونم هزاران مثال بيارم . از جمله بهترين اون مثالها نوع برخورد ما تو مسائل انسانيه . اگه كمي تو جريانات سياسي باشين مي دونين كه روزنامه ي كيهان بخشي به عنوان نيمه ي پنهان داره كه تو اون به سابقه ي بعضي از ا�راد كه نگاهشون مطابق نگاه كيهانيها نيست مي پردازه . همه ي اصلاح طلبها با اين شيوه مخال� بودن و ميگن اين ترور شخصيت ا�راده . من تا به امروز هيچ اصلاح طلبي و نديدم كه اين روش رو پسنديده باشه و چون معمولا به ضرر اين مدل آدما مينويسه همه در رد اين شيوه و سبك به نوعي اظهار عقيده كردن . خلاصه اين يكي از نقطه ضع�هاي بزرگ كيهان به زعم اصلاح طلبهاس.خوب عزيز من، جناب آقاي درخشان ، اگه اين روش نادرسته چرا شما هم از اون است�اده مي كنين . من وقتي نوشته ي شما رو در خصوص شهيد آويني و اصطلاحاتي كه در خصوص اون بكار بردين خوندم واقعا به شك ا�تادم كه اين مطلب آيا از شماست؟ احتمالا براي چند دقيقه اي روح نويسنده ي كيهان به بدن شما وارد شده و باعث نوشتن اون مطالب شده بود . هرچند بعدا در نوشتار بعديتون پشيماني (چه ظاهري و چه باطني، اصلا مهم نيست)معلوم بود. اما �كر ميكنم براي اينكه كاملا اين لكه از دامن شما پاك شه بهتره صريحا به اشتباه خودتون در روش انتخابي اعترا� كنين .
اگر قرار كسي تو اين مملكت تخم مهر بپاشه اون ما هستيم . و اول كساني كه بايد شامل اين مهر بشن اونايي هستن كه دست مهرشون سالها بر سر ما بوده و با گذشت از همه ي دارو ندارشون امنيت ما رو به ارمغان آووردن .
اما اگر قرار بر كينه ورزي باشه اين دوباره تكرار مكرراته در يه قالب ديگه .
تو اين زمينه حر� زياد دارم اما ...
در پايان هم بايد بگم كه اين نوشته ها غباري بر چهره ي شهيد آويني كه در ا�قي از نور قرار گر�ته و ارد نمي كنه و من با پيشنهاد ايشون در مورد درست كردن سايتي براي معر�ي كردن شخصيت قبلي ايشون كاملا موا�قم .
سالهاست كه داستان �ضيل زبان به زبان و سينه به سينه نقل مي شه و همه مي دونن دزد بوده ... اما اين نه تنها چيزي از نورانيت اون كم نكرده بلكه باعث جلوه ي بيشترش هم شده .
خدانگهدار

Sunday, June 09, 2002

سلام
( ادامه از جلسه ي قبل )
بله ، اون مشكل ديگه اي كه گ�تم آب پاشي ماشين هاي عبوري از كنار ماست . كه حسابي سر تا پاي ما رو گلي مي كنه و نمي ذاره تا آسمون خدا به هد� خودش برسه .
اما داستان تبديل شدن ما به مصلح اجتماعي چيه ؟
داستان از اونجا شروع مي شه كه ما به ناچار به �كر حل مشكل ميو�تيم . و براي اون شروع مي كنيم به با�تن هزار تا دليل كه همشم درسته از قبيل اينكه ،
خوب آقاجان شما كه داريد خالي ميريد تو اين هواي خراب يه ن�رم با خودتون همراه كنيد . ماشينتون و كه نميخورن .
اگه زن و بچه ي خودتون تو اين هوا گير كنه دوست ندارين يكي سوارشون كنه و بدادشون برسه؟
پس اينكه مي گن بني آدم اعضاي يك ديگرند چي مي شه ؟ مگه نميبيني يه انسان داره عذاب مي كشه ؟
حالا سوار نمي كني چرا ديگه از تو چاله با سرعت رد مي شي كه آب اونو بريزي سرو كله ي مردم ؟
....
از قديم گ�تن سواره از پياده خبر نداره .
....
اما حالا �كر كنيد بازم �روردين سال 81 و بارون هم به شدت مياد و چاله چوله هاي خيابون ....
ولي اين بار ما سوار ماشينيم . به احتمال زياد اگه اوائل ماشين دار شدنمون باشه ، با نگاه دلسوزانه اي ، شايد ، به مردمي كه كنار خيابون منتظر ماشينن يه نگاهي بكنيم و سرعت ماشين و كم كنيم . اما براي سوار كردن مردم منتظر ماشين هزاران محضور وجود داره كه همشم درسته . از قبيل
حي� كه عجله دارم و الا سوارشون مي كردم.
تنشون خيسه . روكش ماشين مام كه نو . اونقدم پول و وقت نداريم كه اگه كثي� شد تميزشون كنيم .
چه معلوم از اين دزد مزدا نباشن . مگه اونروز روزنامه ننوشته بود كه تو خيابون �لان به اسم مسا�ر سوار شدن و راننده رو ...
Ùˆ....
يعني دوباره سواره از پياده خبر نداره .
حالا اين يه مثال بود از دوگانه انديشي ما در شرايط يكسان با كاراكترهاي مت�اوت . از اين نمونه ها تو زندگي ما الي ما شاءالله وجود داره كه �قط كمي �كر ميخواد .
ديگه الان حوصله ي توضيح بيشتر ندارم . اما اينكه چرا اين مطلب و نوشتم بمونه براي جلسه بعد .
خدانگهدار