Saturday, June 22, 2002

عاشق شو
راستش ديروز روز تولد من بود .
روزي كه من به دنيا اومدم طو�ان سختي اومده بود بطوري كه همه وحشت كرده بودن . اين تنها خاطره اي كه از اون روز تو ذهن خانواده ي من مونده .
اما نمي دونم چرا معمولا مصاد� با اين روز ات�اقات نا معمولي رخ مي ده . شايد من اينطور �كر مي كنم .اما زلزله رودبار و زلزله اي كه ديروز اومد و...
نكنه قدم من ...
بگذريم.
اما ديروز يه ات�اقاتي هم او�تاد كه براي اولين بار تجربه مي كردم .
ات�اقاتي که هر کدوم ، اگه �رصتي بود ، مي تونست ساعتها ذهن من و به خودش مشغول كنه . بطور مثال مبارك بادهايي كه به من گ�ته شد از طر� كساني كه تا به حال منو نديدن و با هم �قط و �قط از طريق چت آشنا شديم . راستي تا حالا �كر كردين كه ما تو چت چقدر با هم مهربونيم؟
جدا اگه در ايمن مورد كسي نظري داره خيلي خوشحال مي شم به من هم بگه .
من تو اين محيط تا به حال جز مهربوني و ص�ا و صميميت چيزي نديدم.
آيا اين بخت من بوده يا نه ، براي همه همينطوره ؟
وقتي تصور مي كنم كه يه روزي روابط انسانها تو خارج از اين محيط همينطور باشه كه تو اينجاست ، دوست دارم از ته دل �رياد شادي سر بدم .
اما مي دونم كه در واقع اينطور نيست . چرا ما نميتونيم به راحتي همديگرو دوست داشته باشيم ؟
آيا دوست داشتن اينقدر سخته؟
اگه مشكل تضاد منا�ع باشه ، آيا منا�عي كه ما ميتونيم تو اين حالت بدست بياريم بيش از اون چيزي نيست كه الان بدست مياد؟
آيا ظاهر ما هر كدوممون به نوعي، مانع از ت�اهم ما نيست؟
چه خوب بود كه ميشد آدما �ارغ از ظواهرشون به هم دوست باشن ، حر� همديگرو بشنون، نيازاشونو از طريق درست برطر� كنن و با هم به ت�اهم برسن و قبول كنن كه ما آ�ريده ي يك خالقيم و اون هم ما رو آ�ريده براي عشق ورزي و دوست داشتن .
و مدار هستي رو بر عشق گذاشته پس هي به خودمون تلقين كنيم كه

عاشق شو ار نه روزي كار جهان سرآيد
نابرده گـنج مـقـصـود از كارگاه هسـتـي
خوب امروز ميخوام برم سراغ يكي ديگه از شعارهايي كه جزو خواستهاي اصلي مردم ما و يكي از مسائل اصلي تو دوم خرداد بود .بله ازادي بيان.
ملت ما هميشه از اينكه نتونستن حر� دلشون رو به راحتي بيان كنن در عذاب بودن.البته گاهي اوقات اين حر� هاي دل با خود سانسوري مواجه بودن و واقعا كسي از اداي اونها جلوگيري نمي كرده .حالا كاري به اينها ندارم و يا اينكه تا چه حدي چه حر�هايي رو ميشه زد.
چيزي كه مد نظر منه اظهار نظر تو بحثهاي سياسي و داشتن اجازه ي نقد حاكمان و ابراز اونه.
ما مدعي بوديم كه اين اجازه به ما داده نشده و دوم خرداد يكي از تحولاتي كه ايجاد كرده همين �ضاي بازه . البته در اينكه تغييراتي در اين زمينه بعد از دوم خرداد روي داده هيچ شكي نيست.
اما كمي سستي در شناخت چگونگي ايجاد و نحوه ي ماندگاري اون ميتونه ما رو به وضعيتي بد تر از سابق برسونه .
و نشانه هايي از اين مساله از قبل بوده و هر چي جلوتر مي ريم داره بيشتر ميشه.
شايد اونايي كه تو دانشگاه شري� در روزي كه آقاي خاتمي براي سخنراني و پرسش و پاسخ اومد حضور داشتن خاطرشون باشه كه يه ن�ر از دانشجوها سئوالي از اقاي خاتمي كرد كه از ديد خودش جنبه ي ارزشي داشت . اينكه حر�هاي اون و سوالش چقدر درست بود رو كاري ندارم . اما ر�تاري اون روز از با �رهنگ ترين بخش جامعه ي ما سر زد كه به هيچ وجه شايسته نبود . و اون هو كردن طر� بود .
نمي دونم با چه منطقي ميشه اين كارو توجيه كرد.
آيا آزادي بيان �قط براي عده اي بايد باشه و مابقي هرچند در اقليت باشن حق حر� زدن ندارن؟
آيا ما كينه ورزي ميكنيم و در حالي كه صداي صلح خواهيمو نو به همه ي دنيا رسونديم با عده اي از هموطنامون كه طرز �كري غير از ما دارن كينه ميورزيم؟
مگر نگ�تيم“ خون به خون شستن محال آمد محال“. آيا اين خون به خون شستن نيست؟
مگر ما دم از حل مشكلات از طريق گ�تگو نمي زننيم ؟وقتي مخال� ما راه گ�تگو رو انتخاب كرده چرا نبايد اجازه ي حر� زدن به اون نديم ؟

Friday, June 21, 2002

تا به كي؟
اي كه گ�تي از غمت دردم مداوا ميكني
من كه مردم پس چرا امروز و �ردا ميكني؟

يا بكش يا چاره اي اي دردمندان را دوا
تا به كي جان دادن ما را تماشا ميكني؟

Monday, June 17, 2002

آزادي انديشه ، با ريش و پشم نميشه!!!
سلام
جلسه ي قبل خدمت شما عرض كردم كه از ديد اينجانب ، هيچگونه تغييري در �ضاي �كري و عملي كشور بعد از دوم خرداد ايجاد نشده است . و تنها چيزي كه تغيير كرد ظاهر قضايا بود . نگاهي گذرا به واقعيات موجود مويد اين نظرمي باشد . اما به شرط آنكه �ارغ از پيش داوري به اين واقعيات نگريسته شود .
به طور مثال ، محوري ترين شعار مطرح شده در دوم خرداد ، كه شعار انتخاباتي گرو ههاي اصلاح طلب نيز بود شعار “ ايران براي ايرانيان “ بود .
در عرصه عمل اما ، بايد ديد كه چه مقدار به مدعاي اين شعار نزديك شده ايم .
قضاوت در اين مورد را به خود شما واگذار مي كنم ، اما به عنوان مثال مي توان پرسيد آيا دولت جناب آقاي خاتمي جناحي تر بود يا دولت آيت الله خامنه اي يا دولت آقاي ر�سنجاني . نگاهي به وزيران اين دولتها مي تواند روشنگر قضايا باشد.
آيا بعد از دوم خرداد تغييري در عزل و نصب هاي باندي صورت گر�ت ؟ مديريت ها بر اساس توانايي ها تعيين گرديدند يا ...؟
چه عملي در جهت ترغيب به مشاركت كليه ي اقشار جامعه در سرنوشت خودشان صورت گر�ت ؟
آيا كساني كه ساليان سال بابت ح�ظ استقلال كشور از چرب و نرم زندگي دست شسته و به جبهه هاي جنگ ر�تند جزو ايرانيان هستند يا نه؟
با عده اي از اينان كه در اثر اشتباه يا كم آگاهي يا �ريب خورگي يا ... به مخال�ت با دولت برخواستند چه اقدامي جهت روشنگري آنان به عمل آمد ؟( حتي اگر حق با آنان نبود )
اگر باور داريم كه اينان از كساني كه به هر دليل جلاي وطن كرده و يا در داخل كشور ماندند و هيچ سهمي در د�اع از كشور خويش به عهده نگر�تند ، حداقل كمتر نيستند، آيا نبايد با آنان به گ�تگو مي پرداختيم .
چرا دايره را�ت ما شامل همه كس شد اما آنان محروم ماندند.
به جز لعن و ن�رين و به سخره گر�تن تمامي ارزشهاي آنان چه اقدامي به عمل آورديم.
ما كه از آتش زدن پرچم آمريكا به دليل آنكه توهين به ارزشهاي مورد قبول مردم آمريكاست پرهيز مي دهيم در برابر آتشي كه به دل و جان اين ا�راد و تمامي ارزشهاي مورد قبول آنان انداختيم و انداختند چه كرديم .
آيا اگر روزي عده اي به دليل نداشتن ريش ( هرچند تا حدودي اغراق است ) شهروند درجه دو محسوب شدند ، امروز عده اي ديگر به دليل داشتن آن شهروند درجه دو نيستند؟
�قط در مورد همين يك سوال صدها نمونه مي توان آورد. از جمله صحنه اي را كه خودم در تير ماه سال 78 در دانشگاه تهران شاهد آن بودم . و ديدم كه چگونه جمعيت گرد شخصي كه تنها جرمش ريش داشتن بود حلقه زدند و با تحقير كننده ترين حالت از او كه مانند خود آنان بود مدركي مي خواستند تا ثابت كند ن�وذي نيست . در حالي كه ن�وذيها با كارت جعلي و قيا�ه هاي شبيه به آنان در بين خودشان بودند . و او نيز به علت تحقير روا شده از نشان دادن كارت امتناع مي كرد و در نهايت با پادرمياني من و ارائه ي كارت دانشجويي از اين مهلكه خلاصي يا�ت . هنگامي كه كارت را نشان ميداد گ�تم برادران من آيا اين كار اشتباه نيست ؟ اگر آناني كه پشت درند ما را به جرم بي ريشي تحقير كرده اند حال ما نيز بايد همانند كار آنان را انجام دهيم و يا نه ، درست بر عكس آنان بگوئيم كه ظاهر هركس تا جايي كه به به هنجارهاي اجتماعي لطمه نزند جزو مسائل شخصي است و نبايد وارد حريم شخصي ا�راد شد. و آيا اگر روزي در اين كشور در عمل و نه به صورت علني گ�ته شد
آزادي انديشه بي ريش و پشم نميشه
حال در تقابل با آنان بايد گ�ت
آزادي انديشه با ريش و پشم نميشه؟
مگر ريش انديشه ساز و يا انديشه سوز است ؟؟؟!!!
ما نياز به نقد دروني در تمام سطوح جامعه داريم و با انكار واقعيات به جايي نخواهيم رسيد .