Wednesday, July 31, 2002

بهشت زير پاي مادران
سلام
نمي دونم چرا امروز مرض شوخي گر�تم.خلاصه ايني كه ميخوام بنويسم از الان دارم ميگم كه شوخيه.شمارو به خدا جدي نگيرين و جواب جدي بهش ندين.
ولي در عين شوخي بودن قابل تامله.
خوب پرياي عزيز ، متذكر روايت معرو�ي شدن كه بهشت زير پاي مادران است.
قديمترها كه ذهنم كمي كار ميكرد(الان ديگه اون يه كمم كار نمي كنه)با خودم �كر ميكردم كه معني اين روايت چيه؟
چرا نگ�تن بالاي سر؟يا بغلدست؟يا اينكه اصلا مادرها تو بهشتن؟يا ...
كلي روش �كر كردم؟بعد از سالها تحقيق و جستجوو عمليات كاراگاهي ديدم نه آقا راه به جايي نمي برم.
تا اينكه يه روز كه سر در جيب مراقبت �رو برده و در بحر ت�كر غوطه ور بودم ، بارقه اي غيبي بر دلم زد و ذهن تاريكم روشن شد و به مدد انوار الهي ، با مكاش�ه اي روحاني ، حقيقت داستان بر من مكشو� گشت.

اما از ترس انكار منكران و عناد معاندان ، مصلحت رو در اين ديدم كه اين سر نهان و با خودم به گور ببرم و يا اگر �شار درياي متلاطم حقيقت بر دلم بالا گر�ت و در برابر امواج اون نتونستم تاب بيارم ، با تاسي به بزرگان اون رو با چاه در ميون بزارم.
چون اظهار حق هميشه هم به مصلحت نيست.و ا�شاي سر موجب انسداد دريا�تهاي بعدي .
بيت:
گ�ت آن يار كزو گشت سر دار بلند جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
اما از اونجا كه امروز با ديدن نظر پرياي عزيز، اين بحر موج خيز به تلاطم درومده و عنقريبه كه سد
شكني كنه ، مجبور شدم اونو به وبلاگم كه مثل چاه ميمونه تعري� كنم.
وبلاگ عزيز
مكاش�ه اي كه اون روز به من دست داد ، اين بود كه
در لحظه اي خاص ،
در حالتي بين خواب و بيداري
انواري ،مثل جر�ه هايي كه تو كارتونها بعد از خوردن چيزي به سر كسي بالاي سرش شروع به چرخيدن مي كنه، جلوي چشمم به رقص درومدن .
ابتدا كم بودن بعد به تدريج زياد شدن
تا نوري بسيار روشن همه جا رو در بر گر�ت
بعد ناگهان ديدم مردي به سمتم ميدوه
با چهرهاي وحشت زده
انگار كه ملك مرگ به دنبالشه.لحظه اي بيشتر طول نكشيد كه ديدم يك زني از عقب به دنبال مرده ميدوه و �رياد ميكشه.تا اومدم �كر كنم كه اين زنه كيه ، صدايي شنيدم كه گ�ت :

بنگر!خوب بنگر و هيچ مگوي، اين زن ، همسر آن مرد است . و تو تا لحظاتي ديگر شاهد سر روايتي كه ذهنت را مشغول كرده خواهي بود.

مو هام به تنم سيخ شده بود . احساس ميكردم بايد مثل انيشتين شده باشم . با موهاي سيخ.
چند لحظه بعد ديدم كه مرد به زمبن خورد و زن �اتحانه پا بر روي بدن مرد كه در حال قبض روح شدن بود گذاشت.د�عتا به ياد زبل خوان در حال شكار شير ا�تادم .

مقتي مردرو زير پاي زنه ديدم ، همه چي برام معلوم شد.
با اين �كر همه چيز جلو چشم محو شد و به حال عادي برگشتم .
Ùˆ
از اون حادثه سالها ميگذره اما هنوز هم ، وبلاگ جان ، وقتي به ياد اين مكاش�ه مي�تم ، مثل اون روز ، مو به تنم سيخ ميشه.

Sunday, July 28, 2002

استاد و شاگرد
سلام
چند روز پيش که با خواهرم چت ميکردم.
نظر من و در مورد رابطه با محبت بين استاد و شاگرد پرسيد . بهش گ�تم
شاگرد هر چقدر که استاد و دوست داشته باشه ، هيچوقت به اندازه اي كه استاد به شاگرد محبت داره نمي رسه.
و داستاني براش نقل كردم.
چند روز بعد كه باز با هم چت مي كرديم، گ�ت كه بچه تو بغلشه و اونجاخوابش برده.
احساس كردم اين حالت خيلي لذت بخشه.
ازش پرسيدم :الان تو بيشتر كي� مي كني يا بچه اي كه تو بغلته؟
گ�ت من.
بحث چند روز پيش يادم اومد
گ�تم عينا استاد و شاگرد همينطورن.
هرچند شاگرد احساس مي كنه غير از دردسر چيزي نداره ، اما استاد از وجود شاگردش لذت مي بره.
گ�ت
انگارخواب نيست و داره زير زيركي نگاهم ميكنه و خودش وزده به خواب.
حال عجيبي شدم.گ�تم مي بيني چه كي�ي داره.
اون خودش و زده به خواب و داره لذت مي بره از اينكه تو بغل تو خوابيده.
توام از خوابيدن اون و يا حتي اداي خواب دراووردنش لذت مي بري.
چقدر ما خوشحال مي شيم از اينكه كسي در كنار ما احساس آرامش كنه.
به ما تكيه بده
احتمالا خدا هم همينطوره.
مگه نه اينكه خدا مربي و ما شاگردشيم.
وقتي ما تو بغلش لم مي ديم و خودمون و بهش مي سپريم
احتمالا بايد
از �رط شادي �رياد بكشه و ملائكه شو صدا كنه
كه بياين ببينين اين بنده ي من چطور تو بغل من پناه گر�ته و به آرامش رسيده.
بعدش با خودم �كر ميكردم.
شايد به خاطرضع� ايمان نتونم تو بغلش آروم شم.
اما ...
اداشو كه ميتونم در بيارم.
به نظرم اومد
ادا در آوردن اونقدرم كه ما �كر ميكنيم بد وبي خاصيت نيست.
شايد بعضي جاها خوب باشه.
با خودم گ�تم
�لاني
بالا غيرتن تو كه آدم خوبي نيستي ، و اينو خودت بهتر از همه مي دوني.
بيا از اين به بعد اداي آدم خوبا رو در بيار.
اما نه به خاطر مردم ها
بلكه �قط براي خدا . براي اينكه اونم يه كم كي� كنه .
خدارو چه ديدي.
شايد خدا دستي ام برا تو بالا زد.
مگه نه اينكه دل ما بين ۲ تا انگشتاشه؟
براش كاري نداره كه يه چرخي به انگشتاش بده.
اما اگرم نكرد
اگرم خوب نشدي
لااقل به خدا و خودت ، ثابت كردي كه خوبارو دوست داري.
و خودشون وعده دادن كه هر كي با هر چيزي كه دوست داره محشور ميشه.
و من اصدق من الله قيلا؟
...